جوان ایرانی
 
پالتوی چهارده ساله
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٩ توسط مریم خانم گل | پيام هاي شما ()

ای چارده ساله پالتوی من

ای رفته سر آستین و دامن

ای آنکه به پشت و رو رسیدی

جر خوردی و وصله پینه دیدی

هر چند که رنگ و رو نداری

وارفته ای و اتو نداری

گشته یقه ات چو قاب دستمال

صد رحمت حق به لنگ بقال

پاره پوره ای چو قلب مجنون

چل تکه چو بقچه گلین جون

ای رفته به ناز و آمده باز

صد بار گرو دکان رزاز

خواهم ز تو از طریق یاری

امسال مرا نگاه داری

این بهمن و دی مرو تو از دست

تا سال دگر خدا بزرگ است

 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٩ توسط مریم خانم گل | پيام هاي شما ()

غم دنیا نخواهد یافت پایان

خوشا در بر رخ شادی گشایان

خوشا دلهای خوش ، جانهای خرسند

خوشا نیروی هستی زای لبخند

خوشا لبخند شادی آفرینان

که شادی روید از لبخند اینان

نمی دانی _ دریغا _ چیست شادی

که می گویی : به گیتی نیست شادی

نه شادی از هوا بارد چو باران

که جامی پر کنی از جویباران

نه شادی را به دکان می فروشند

که سیل مشتری بر آن بجوشند

چه خوش فرمود آن پیر خردمند

وزین خوشتر نباشد در جهان پند

اگر خونین دلی از جور ایام

" لبی خندان بیاور چون لب جام "

به پیش اهل دل گنجی است شادی

که دستاورد بی رنجی ست شادی

به آن کس می دهد این گنج گوهر

که پیش آرد دلی لبخند پرور

به آن کس می رسد زین گنج بسیار

که باشد شادمانی را سزاوار

نه از این جفت و از آن طاق یابی

که شادی را به استحقاق یابی

جهان در بر رخ انسان نبندد

به روی هر که خندان است خندد

چو گل هر جا که لبخند آفرینی

به هر سو رو کنی لبخند بینی

چه اشکت همنفس باشد چه لبخند

ز عمرت لحظه لحظه می ربایند

گذشت لحظه را آسان نگیری

چو پایان یافت پایان می پذیری

مشو در پیچ و تاب رنج و غم گم

به هر حالت تبسم کن ، تبسم لبخند

 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٩ توسط مریم خانم گل | پيام هاي شما ()

هر که ما را یار شد ، ایزد مر او را یار باد

هر که ما را خوار کرد ، از عمر برخوردار باد

هر که او در راه ما ،  خاری نهاد از دشمنی

هر گلی کز باغ وصلش بشکفد ، بی خار باد . 

سلام به خواننده های خوب  و نازنین . ایشاالله که همیشه

سالم و سلامت باشید ، دماغتون چاق باشه و از لحظه لحظه

های عمرتون نهایت لذت رو ببرید . غرض از مزاحمت می

خواستم ازتون بخوام که هر وقت وارد وبلاگ این حقیر شدید

بی رو در بایستی نظراتتون رو در مورد جزییات وبلاگم از

موضوعاتش گرفته تا قالب و رنگ ها و چیز هایی از این قبیل

 بنویسید . انتقاد کنید و پیشنهاد بدید که اگه زیاد جالب نیست

برای بهتر شدنش چی کار کنم ؟ نظرات شما به من خیلی کمک

می کنه تا بهتر کار کنم پس منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستم

                                                                       یا علی 

اگر دل دلیل است
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٩ توسط مریم خانم گل | پيام هاي شما ()

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

 

اگر دل دلیل است آورده ایم

اگر داغ شرط است ما برده ایم

 

اگر دشنه دشمنان ، گردنیم

اگر خنجر دوستان ، گرده ایم

 

گواهی بخواهید ، اینک گواه :

همین زخم هایی که نشمرده ایم

 

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

گرگ
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٩ توسط مریم خانم گل | پيام هاي شما ()

گفت دانایی که : گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر !

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب ما بین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

*

هر که گرگش در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست

گرچه انسان می نماید گرگ هست

وآنکه با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

*

در جوانی جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری ، گر که باشی همچو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

*

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمان روایی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب ؟ ... افسوس

لبخند
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٩ توسط مریم خانم گل | پيام هاي شما ()

لبخند تو خلاصه خوبی هاست                              

لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است                      

صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها                  

هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی

از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان

آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن

ای آنکه ارتفاع تو دور از ماست

از کاستی ها به نفع خود استفاده کن
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٩ توسط مریم خانم گل | پيام هاي شما ()

کودکی 10 ساله که در یک حادثه رانندگی دست چپش از بازو

قطع شده بود ، برای یادگیری جودو به استادی با تجربه سپرده

 شد . پدر کودک اصرار داشت که آن استاد از فرزندش یک قهرمان

 جودو بسازد و استاد پذیرفت . و به او قول داد که سال بعد می تواند

فرزندش را در مقام قهرمانی باشگاهها ببیند . در طول شش ماه استاد

فقط روی پرورش اندام  کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی

یک فن جودو هم به او آموزش نداد . بعد از شش ماه خبر رسید که در

 ماه آینده مسابقات محلی در شهر برگزار می شود . در این مدت ، استاد

به آن کودک فقط یک فن آموخت و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی

آن یک فن کار کرد . سرانجام زمان مسابقات فرا رسید و کودک توانست

با وجود بهت و حیرت همه مردمی که در آنجا حضور داشتند با آن تک فن

بر تمام حریفان خود غلبه کند ! سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات

بین باشگاهها نیز با استفاده از همان فن پیروز شود و سال بعد نیز در

مسابقات کشوری ، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین

 بزند و مقام قهرمان کشور را کسب کند . وقتی مسابقات به پایان رسید ،

در راه بازگشت کودک از استاد راز پیروزی اش را جویا شد . استاد پاسخ

داد : " دلیل پیروزی ات این بود که در وهله نخست ، به همان یک فن به

خوبی تسلط داشتی . دوم اینکه تنها امیدت همان یک فن بود ، و سرانجام

اینکه راه مقابله با این فن ، گرفتن دست چپ حریف بود که تو آن را نداشتی.

بیاموزید که در زندگی ، از از کاستی ها و نقاط ضعفتان به نفع خود بهره ببرید

راز موفقیت در زندگی ، داشتن همه امکانات نیست ، بلکه استفاده از عدم

امکانات به عنوان نقطه قوت است

درس محبت
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٩ توسط مریم خانم گل | پيام هاي شما ()

آه ای دل غمگین ، که به این روز فکندت ؟

فریاد که از یاد برفت آن همه پندت .

 

ای مرغک سرگشته کدامین هوس آموز

بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت ؟

 

ای آهوی تنهای گریزان پریشان

خون می چکد از حلقه پیچان کمندت .

 

ای جام به هم ریخته صد بار نگفتم

با سنگدلان یار مشو می شکنندت.

 

آه ، ای دل آزرده ، در این هستی کوتاه

آتش به سرم می رود از آه بلندت .

 

جان در صدف شعر گهر کردی و گفتی

صاحب نظرانند ، پشیزی بخرندت .

 

ارزان ترت از هیچ گرفتند و گذشتند

امروز ندانم که فروشند به چندت ؟

 

جان دادی درسی به جهان یاد گرفتی

ارزان تر از این درس محبت ندهندت .

 

درباره وبلاگ


آخرين مطالب
پالتوی چهارده ساله
دوشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٩
دوشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٩
اگر دل دلیل است
گرگ
لبخند
از کاستی ها به نفع خود استفاده کن
درس محبت
ملکه زنبور ها چگونه ازدواج می کند ؟
بعد از من
آرشيو
آبان ۸٩
مهر ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
آبان ۸۸
موضوعات
 
نويسندگان
مریم خانم گل
صفحات جانبي
دوستان
جوک و اس ام اس
ایوون
مرثیه ای برای یک رویا
نجمه برترین گرافیست جهان
بزرگترین هنرمند جهان
شیدا
شهرزاد قصه گو
خنده و گریه
یک سبد ترانه
شب بو
قاصدک

Blog Skin